تبليغاتX
نیمه پنهان

باز ریختم به هم

هر وقت یک داستان جدیدی از خیانت می شنوم یا می بینم، داغون می شم. تصویر زنان و مردانی که می شناسم ، با تصور خیانتشون به همدیگه یا تعهد یک طرف به دیگری در حالیکه دیگری هیچ تعهدی نداره، عذابم می ده، بیشتر از هرچیزی نابودم می کنه!

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 17:30 توسط نجمه سادات انواری |

یکشنبه ۲۴/۰۳/۸۸

تمام راه های ارتباطی و رسانه ای و خبررسانی قطع است. اطلاعات ذره ای که می رسد معلوم نیست از کدام جناح است و از چه منبعی پخش شده!

در بیخبری مطلقیم.

گرد مرگ بر فکر ما پاشیده اند.

+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 14:58 توسط نجمه سادات انواری |

شنبه ۲۳/۰۳/۸۸

دیشب مطلبی رو آماده کرده بودم در مورد آنچه می خواهم، آنچه دست می یابم و سرنوشت و تقدیر یا عدم قدرت من!

اما الان بعد از شنیدن نتایج شگفت انگیز انتخابات نمی تونم اون رو بذارم، حالا مطمئنم که تلاش و حرکت نقشی نداره! قدرتهای برتری هستن که در خواسته های آدم و ... نقش داره

حالا می دونم که تمام کسانی که گفتند موسوی و نوشتند موسوی چگونه رایهایشان خوانده شد احمدی نژآد

حتی تمام هم ولایتیهای موسوی و کروبی و رضایی، نوشتند احمدی نژاد تا نشان دهنداین رییس جمهور چقدر محبوب است.

۶۵ درصد آرای مردم = احمدی نژاد

چطور باور کنم این رای رو با فضای اطرافم رو. با نظرسنجی که از دوستان مختلفم در شهرهای مختلف داشتم. چطور باور کنم لحظه ای که پای صندوق رای بودم و در صف اکثرا موسوی نوشتن، اما آمار چیز دیگری نشان می دهد؟ چطور باور کنم اراده ای هم بر تغییر است؟

دیگر رای نخواهم داد. دیگر کسی را بر رای دادن و تغییر سرنوشت مملکتش ترغیب نخواهم کرد. دیگر امید نخواهم بست!

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 8:30 توسط نجمه سادات انواری |

پنج شنبه ۲۱/۰۳/۸۸

چقدر دیر فهمیدی که من هستم!

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 10:26 توسط نجمه سادات انواری |

سه شنبه 19 خرداد 88

این روزها فضای انتخاباتی به شدت درگیرمون کرده، حتی من که اغلب به سیاست بی توجه بودم و علاقه ای نداشتم، به خاطر شاید یک نه گفتن بزرگ تلاش می کنم. این فضا و این خواسته نه گفتن باعث شده که دل و دماغ زیادی برای کارهای دیگه نداشته باشم. یکی دو باری رفتم پای فیلم اما حال نداد. عطش عجیبی نسبت به درباره الی دارم و دعا دعا می کنم هفته دیگه به مشهد برسه. امیدوارم از اون فیلمهایی نباشه که همه جا اکران می شه به غیر از مشهد.

این مدت مناظره های تلویزیونی درعین مفید بودنشون و اینکه بالاخره شرایطی پیش آمده که کاندیداهای غیر دولتی، می تونن در رسانه عمومی که بیشترین بیننده رو داره جریان های حاکم رو به نقد بکشن، باعث تاسف من هم شده و البته این حس سرخوردگی بیشتر بعد از مناظره کروبی و احمدی نژاد بهم دست داد. اونجایی که حس کردم که برای رسیدن به صندلی قدرت همه، پته هم رو روی آب می ریزن و از سوراخهای حتی ریز زندگی همدیگه استفاده می کنن. همون شب مطمئن بودم بعد از این مناظره رسانه های خارجی با پخش اون و نقد اون به وضعیت مناظره های ما می خندن.علاوه بر اینکه معتقدم این مناظره ها یک قدم بزرگ در بحث تبلیغات کاندیداهاست انگار باید بپذیریم که برای دفعه اول هم این توهین ها و حرمت شکنی ها اجتناب ناپذیره. به هر حال انگار این انتخابات یک جوری اثبات وجوده، به قول یکی از دوستان رنگ سبز دیگه نمادی از حمایت از موسوی نیست بلکه نمادی در مخالفت با دولت و احمدی نژاده!

من طرفدار موسوی هستم و برخلاف دوستانی که فکر می کنن جوگیر شده ام، دلایل از دید خودم منطقی دارم. مطمئنا اگه از لیست  کاندیداها، موسوی حذف بشه به کروبی رای می دم. پس تعصب خاصی روی بودن موسوی و نبودن کروبی ندارم. در این یکی دو هفته با چهار نفر از رای دهندگان به احمدی بحث کردم. البته بحثم نه در راستای تغییر رای اونها از احمدی به موسوی بوده بلکه در راستای توجیه رای ندادن به احمدی و رای دادن به یکی غیر از اون بوده. از این جامعه آماری چهارنفره من، دو نفرشون کسانی بودند که به واسطه سهام عدالت و دست و دلبازی های دولت به سودی رسیده بودند و نهایتا اونها این سودرسانی احمدی نژاد رو به کل تعمیم می دادن و می ترسیدن با رفتن احمدی نژاد، سودشون قطع بشه. نفر سوم کسی بود که با شناختی که از خانواده اش دارم به احتمال قریب به یقین عین دو نفر دیگه هست با این تفاوت که ایشون در انتخابات قبلی طرفدار پروپا قرص هاشمی بود و همه رو ترغیب می کرد که به هاشمی رای بدن. آخرین چیزی که من به این خانم تعصبی گفتم این بود که امیدوارم چهارسال دیگه نظرت نسبت به احمدی نژاد مثل نظرت نسبت به هاشمی در حال حاضر نباشه و اون موقع هم همین قدر طرفدارش باشی. نفر چهارم هم کسی بود که می گفت بذارین احمدی نژاد رای بیاره تا مملکت از پایبست ویران شه اون وقت هم مردم می فهمن نمی تونن به این دیوار ویرونه تکیه بدن و هم یک گروه دیگه بهتر ومفیدتر می تونه کار کنه.

حرف آخر من به سه نفر اول این بود که حتی اگه احمدی هم رای بیاره باز هم پیروز واقعی ما هستیم کسانی که دنبال یک نه بزرگ هستند. همچین وضعیتی در جامعه در حمایت از موسوی (حتی اگه در ظاهر باشه یا حتی خیلی از این جوونها به خاطر خواسته ها و ظواهرشون مورد حمایت بزرگان نباشن) بی نظیره و این موج ضد احمدی که راه افتاده به نظر من خودش بیانگر پیروزیه حالا چه اسم احمدی از صندوق در بیاد چه اسم موسوی یا کروبی.

انتخابات رو بگذریم همه چیز صبح روز 23 خرداد مشخص می شه، یا این وری یا اون وری!

اینا رو در جواب یکی ازدوستان که گفته بود منتظره نوشتم. همون طور که گفتم این روزها زیاد دل و دماغ کار ندارم و بنابراین زیاد چیزی هم در چنته برای رو کردن!

امیدوارم هفته آینده هفته خوبی باشه و کلی نوشته دلی بنویسم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 10:50 توسط نجمه سادات انواری |

سه شنبه دوازدهم خردادماه

وقتی گفت داره ازدواج می کنه، خیلی خوشحال شدم. وقتی گفت از الان به فکر لباس و ... باش چون که سه ماه دیگه عقدکنونه خوشحال تر شدم و وقتی تاکید کرد که طبق قولی که بهت دادم حتما دعوتت می کنم و دوست دارم به کوری چشم بعضی ها، تو و خانواده ات حتما باشین اشک تو چشمام جمع شد و از اینکه انقدر با مرامه که به قولش پایبند باشه به خودم بالیدم.

بهش گفتم پس موقع عقد، اول برای خودت و همسرت دعا کن و بعد برای من.

گفت: مثل اینکه اشتباه کردی چون با اونی که تو فکر می کنی ازدواج نمی کنم و چقدر دلم گرفت وقتی دیدم کسی رو که می خواست از دست داده! چقدر سختی کشیده بود که بهش برسه، داشت می رسید که همه چیز به خاطر  خانواده ها و عدم حمایتشون و ... به بن بست خرد و بعدش هم نمی دونم کی مقصر بود؟ خانواده اون، خانواده عشقش یا ...؟!

باید این هفته ببینمش، باید واقعیت رو ازش بپرسم، باید مطمئن بشم که به خاطر اشتباه یکی از نزدیکان من، بینشون شکرآب نشده.

همه بهم گفتن تو بی تقصیر بودی و نیتت خیر بوده، پس اگه بینشون بهم خرده تقصیر تو نیست! ولی من هیچ وقت خودم رو نمی بخشم.

براش دعا می کنم که خوشبخت بشه، اون توی زندگی  علاوه بر اینکه به عشق نیاز داشت به آرامش هم نیاز داشت. امیدوارم با این ازدواج که مورد حمایت خانواده اش هم هست بتونه به اون عشق و محبتی که می خواد برسه!

+ نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 15:7 توسط نجمه سادات انواری |

چهارشنبه شش خردادماه ۸۸

گاهی آنچنان دلم می گیرد که بزرگترین خوشی های دنیا هم نمی توانند شادش کنند!

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 12:39 توسط نجمه سادات انواری |

Let me sing you a Waltz

Out of nowhere, out of my thoughts.

Let me sing you a waltz

About this one-night stand

You were, for me, that night

Everything I always dreamt of in life

But now you've gone

You are far-gone

All the way to your island of rain

It was for you, just a one-night thing

But you were much more to me

Just so you know

I don't care what they say

I know what you meant

For me that day

I just want another try

I just want another night

Even if it doesn't seem quite right

You meant, for me, much more

Than anyone I've met before

One single night with you, little Jesse

Is worth a thousand with anybody

I have no bitterness, my sweet

I'll never forget this one-night thing

Even tomorrow, in other arms

My heart will stay yours until I die

Let me sing you a Waltz

Out of nowhere, out of my thoughts.

Let me sing you a waltz

About this lovely one-night stand

 

+ نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 15:27 توسط نجمه سادات انواری |