شنبه 12/02/88

گاهی بودن با آدم های بزرگ و فرهیخته حتی در حد چندساعت موهبتی است که کمتر نصیب آدم می شود. خوشبختانه من در تعطیلات آخر هفته همراه یکی از همین آدم های بزرگ بودم که بودن درکنارشان مساوی است با یک کلاس درس عملی. این آدم بزرگ و به زعم من فرهیخته خانم شهرزاد اسفرجانی از هنرمندان بنام عرصه گرافیک و همسر هوشنگ کامکار (سرپرست و آهنگساز گروه موسیقی کامکارها) بودند. توی این دو روزی که با ایشان بودم کلی فضای ذهنیم، دورنمای کاری و توقعاتی که باید از خودم داشته باشم متحول شد! گاهی آدم نیاز به تلنگرهایی اینچنینی دارد. ضمن اینکه حرفای قشنگ اون در مورد روز ولنتاین و همچنین دیدگاهش نسبت به عشق و این گونه مقولات جالب و قابل توجه بود.
خوشبختانه دیشب سریال پرطرفدار و پرایراد یوسف پیامبر هم تمام شد. از یک طرف خوشحالم که دیگه دسته گلای آقای سلحشور رو نمی بینم و از طرفی هم نمی دونم شبای جمعه بدون یوزارسیف چگونه دلمو شاد کنم؟. آخه هنوز یوزارسیف تموم نشده اس ام اس های قشنگ قشنگش می یومد و کلی دل ما رو شاد می کرد!
هفته دیگه می خوام برم تهران.

