دوشنبه 31/01/88

نزدیکتر ... اصلا هیچ!

خودم می آیم

یک جوری می بوسمت

که بوسه از شدت حسادت

حالیش نشود چه بر فهم علاقه رفته است!

سید علی صالحی

آپارتمان و ...

یکشنبه سی ام فروردین هشتاد و هشت

1.  قیافه دیروزم دیدنی بود! بیچاره مدیران و همکارانم که من را از ساعت 7 تا ساعت 13 با یک قیافه درهم و عطسه های پشت سرهم و سنگین تحمل کردند! آخر سر هم نفهمیدم که سرماخوردگی بود که بر من نازل شد یا حساسیتم بود که دیروز به اوج خودش رسید. انگار فقط میخواست خودم رو به زور برسونم خونه و دو بشقاب سوپ داغ تند بخورم و زیر پتو عرق کنم تا بلکه این عطسه های خانمان برانداز خودش رو گم و گور کند! هرچه که بود قیافه ام دیدنی بود.

 

2.  دیشب یک فیلم قدیمی خیلی خوب دیدم که شخصیت اصلیش تبدیل شد به یکی از شخصیت های دوست داشتنی زندگیم. سی سی باکستر با بازی جک لمون در فیلم آپارتمان اثر بیلی وایلدر عزیز. وقتی آدم این فیلمها رو می بینه تازه می فهمه که فیلمهای امروزی مثل مورد عجیب بنجامین باتن حرفی برای گفتن ندارند.

3.  عصر جمعه داداشم و دوستش تصمیم می گیرند تفریحی کنند و برند سینما. اما با این اطلاعیه روبرو می شوند. «در روزهای پنج شنبه، جمعه و شنبه از ساعت 17 به بعد از پذیرش آقایان مجرد معذوریم.» گفتمم داریم به عربستان نزدیک می شیم نگید چرا؟ آخه تو عربستان فقط برای زنان و کودکان سینما مجازه! به قول داداشم کم کم کاری می کنند که جوون مردم بره بشینه تو خونه و معتاد بشه! برای اولین بار خدا رو شکر کردم که آقای مجرد نیستم و خانم مجرد هستم. اگه روزی مشابه این اطلاعیه رو برای همجنسای من بزنن، قول می دم جلوی سینما خودسوزی نکنم! سینما سوزی کنم!

4.  عصر جمعه جایی رفتم که حس و حال تابستان سال 80 رو برام زنده کرد. اون طواف زیر باران دور کعبه به نیت مامانم! خیلی چسبید!

5.  این روزها خوبم و تلاش می کنم خوبتر باشم. اما هر از گاهی ترس از ویرانی این حال خوش، تنم را می لرزاند!

 

دوشنبه بیست و چهارم فروردین ماه هشتاد و هشت

گاهی آنقدر یک نفر برایت عزیز و محترم می شود که به خاطر اون، یک عادت بد رو کنار می زنی یا دست به انجام کاری می زنی که ازش متنفری!

*****

دلم بدجوری برای سینما رفتن تنگ شده، حیف که فیلمی نیست که بخوام ببینمش. توی لیست فیلم های اکران نوروزی، سوپراستار و بیست و وقتی همه خوابیم رو توی جشنواره دیدم و خدا رو شکر سرم بره حاضر نیست به دیدن اخراجی های 2 برم و پول بابتش خرج کنم، حتی اگه مهمان کس دیگری هم باشم. امروز لیست فیلم های اکران سینماهای مشهد رو مرور می کردم. یکی در میون فیلم اخراجی های 2 بوده! واقعا جای بسی تاسف است.

دلم رو برای ضیافت درباره الی صابون زدم. حتی نمی دونم چندبار ممکنه این فیلم رو برم. یک بار با یک دوست خوب، یک بار با خانواده و دفعات بعد با باقی دوستان علاقمند!

*****

همیشه این موقع سال که می شه ذهنم درگیر سفریه که معمولا اردیبهشت ماه بابت نمایشگاه کتاب به تهران دارم، الان هم روزی نیست که به این فکر نکنم آیا می تونم برم یا نه؟ می دونم اگه نرم افسرده می شم و می دونم برای رفتن باید تلاش کنم تا شرایط کاری، زندگی و مالی رو آماده کنم. سال قبل همه چیز آماده بود ولی امسال یک کم سخته! ولی جای امیدواری هست. اصلا باید به خاطر نوشین و سمیه و بدری و تمام دوستانی که نمایشگاه کتاب براشون یک گردهمایی مجلل و باشکوه و نوستالژیکه برم! این ماشین بدجوری درگیرم کرده، ولی بودنش خیلی خوب بوده!


بعد تحریریه: بالاخره امروز یک زوج دوست قدیمی رو پیدا کردم، البته هنوز خانم رو و موفق نشدم با آقا صحبت کنم. ولی یافتن این زوج دوست خوشبخت که از سال اول دانشگاه مایه مباهات و الگوی من بودند، اتفاق خیلی خوبی بود که بالاخره با ممارست من و به کمک اینترنت جون ردشون رو توی اینترنت گرفتم و یافتمشان به سختی! حالا به شدت منتظر دیدار این عزیزان مهدی اعطایی و سمانه رضایی هستم، شاید به واقع اگر این دو سال اول نبودند من الان به تفکراتم و عقایدم و تجاربم افتخار نمی کردم.

یکشنبه 23/1/88

طایر دولت اگر باز گذاری بکند

یار باز آید و با وصل قراری بکند

دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من

هاتف غیب ندا داد که آری بکند

عشق نمک دنیاست!

ای دنیا،

نباشی بی چاشنی شوری!

سریال اشک ها و لبخندهای حسن فتحی

میرحسین نزد نزد کجا رو زد!

در راستای اینکه ابراهیم نبوی دستش بنده وقت برای طرح سوالات هفتگی ندارد تصمیم گرفتیم با استفاده از اصل غافلگیری سوالات اینهفته را خودمان از خودمان بپرسیم . لطفاً پاسخهای خود را به همانجائی که قبلاً میفرستادید بفرستید ما جوابها را از طریق اس.ام.اس کوتاه برای شما ایمیل میکنیم . چنانچه جواب درست دادید فوراً یک نفر را از سر کوچه بیاورید تا شما را عمیقاً ماچ کند .

 سوال اول : نظر به اینکه میرحسین موسوی گفته “من این گشت ارشادها را جمع میکنمفکر میکنید وقتی ایشان دارد اینکار مهم را میکند چه اتفاقی می افتد ؟

۱- گشت ارشاد میرحسین را جمع میکند .

۲- لازم میشود که رهبری برای گرد گیری از امام رضا فوری برود مشهد .

۳- مجلس با ۲۸ فوریت به طرح ماتیک زدن و در رفتن میرحسین رأی میدهد .

۴- ایندفعه خاتمی را می آورند تا میرحسین کناره گیری بکند .

 سوال دوم : دوباره نظر به اینکه میرحسین گشتهای ارشاد را جمع میکند بازتاب داخلی این حرف را چگونه می بینید ؟

۱- تا پس فردا آفتابه سازها ورشکست میشوند .

۲- دفعه بعد میرحسین هرجا که بخواهد سخنرانی کند یک فص کتک میخورد تا بداند رئیس جمهور نمیتواند همچین کاری بکند .

۳دفعه بعد احمدی نژاد به گشتهای ارشاد سهام کارخانه قند هفت تپه میدهد تا بداند رئیس جمهور میتواند همچین کاری بکند .

۴- خدائیش اگر همین یک کار را بتواند بکند من یکی دربست مخلصشم .

 سوال سوم : بازم نظر به اینکه میرحسین میخواهد گشت ارشاد را جمع بکند بازتاب خارجی این حرف را چگونه ارزیابی میکنید ؟

۱- اوباما همین امشب دوباره یک نامه برای جمهوری اسلامی می نویسد ؟

۲- اوباما نامه می نویسد امام رضا باز هم باید گرد گیری بشود ؟

۳- امیر قطر بخاطر دعوت نکردن جمهوری اسلامی عذرخواهی میکند بعد این مشنگ میرود آنجا امیر قطر سه دفعه دیگر باید بگوید التوبه .

۴- سران اروپا فکر میکنند که اگر گشت ارشاد جمع ببشود غنی سازی اورانیوم زیاد اشکالی ندارد .

 سوال چهارم : به جهت اینکه میرحسین گفته “ادبیات اوباما با بوش فرق دارد” فکر میکنید اولین بار کی این حرف را به کی زده بود ؟

۱- دبیر ادبیات اوباما به بوش .

۲یه بابائی در مجمع تشخیص به رهبری .

۳- خاتمی به میرحسین .

۴- اولین بار هیچکس دراینباره حرف نزده بیخود حرف درنیاورید .

 سوال پنجم : میرحسین گفته است “چیزهائی مثل دادن پول و گونی سیب زمینی ملت را تحقیر میکند” شما هرچی دلتان خواست به هرکی دلتان خواست بگوئید .

۱- ایل و تبار احمدی نژاد آدمهای خوبی هستند .

۲- پفیوزها همین را هم نمیدهند ولی تحقیر میکنند .

۳- پفیوزها پول هم میگیرند و تحقیر میکنند .

۴- با توجه به گزینه های ۲ و ۳ خوب که فکر میکنم می بینم ایل و تبار احمدی نژاد آدمهای بهتری هستند .

 سوال ششم : میرحسین گفت “بیش از یک میلیارد به خزانه ریخته نشده آب از آب تکان نمی خورد” فکر میکنید اگر آب از آب تکان بخورد چه اتفاقی می افتد ؟

۱- طوفان میشود سیل راه می افتد عین قم .

۲- ما که ندیدیم ولی میگویند ارتفاع موجهای سونامی دویست سیصد متر است .

۳- یکی مثل پالیزدار بدلیل ارتباط با سایت جاسوسی آویزون می افتد زندان .

۴- فاطی رجبی دوباره پشت دیوار خانه میرحسین ماشین سواری میکند .

 سوال هفتم : میرحسین گفته ” من سر چهار راهها نه به کسی آش میدهم نه سیب زمینیبفرمائید چه اتفاقی می افتد ؟

۱- احمدی نژاد سر یک چهار راه دیگر هم آش میدهد هم سیب زمینی .

۲- مردم میروند سر یک چهار راه دیگر هم آش میخوردند هم سیب زمینی بعد می آیند چهار راه قبلی به میرحسین رأی میدهند .

۳- مردم میگویند خیلی ممنون شما حقوق ما را بدهید خودمان میرویم خانه هم آش میخوریم هم سیب زمینی .

۴- ببخشید آش با سیب زمینی چه مزه ای میشود انتخابات قبلی ما تحریم کرده بودیم سر چهار راه نخوردیم از این چیزها .

 سوال هشتم : فکر میکنید اگر نبوی بفهمد ما بجای او از خودمان سوال پرسیده ایم با ما چیکار میکند ؟

۱- میرحسین دارد خوب پیش میرود حضرت عباسی حمایتش کنیم .

۲- وضع همینطور پیش برود تا انتخاب میرحسین یک الله اکبر دیگر مانده .

۳با همین میرحسین احمدی نژاد را چپه میکنیم همانجوری ازش عکس میگیریم میفرستیم آرادن .

۴- سوال نکته انحرافی نداشت جوابها منحرف کننده بود الآن هم تا صاحبش نیومده کی بود کی بود من نبودم خداف !

مبنع: صفحه ایران ما ابراهیم نبوی

پی نوشت: زمان جنگ گه بچه بودم و بابام رفته بود جبهه، وقتی میرحسین رو با چفیه تو تلویزیون نشون می داد به خاطر شباهتش به بابام همه رو صدا می زدم و می گفتم بابام رو داره نشون می ده! اون زمان ها میرحسین رو به خاطر علاقه ای که باز هم اون زمان ها به بابام داشتم دوست داشتم. ولی الان به خاطر اینکه هر دوشون بعد بیست سال به حرف اومدن، هر دو علاقه ماست مالی شده رفته!

سرزندگی در دستان شکسته!

یکشنبه شانزدهم فروردین ماه 1388

سمیه که وبلاگشو تعطیل کرده، پاندور هم که دیگه نمی نویسه، mr2258 هم دیگه کامنت نمی ذاره!

آخه آدم به چه امیدی وبلاگشو آپ کنه؟!

ضمنا سریال اشکها و لبخندهای حسن فتحی که روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت 10 شب از کانال یک پخش می شه رو از دست ندید، کلی تیکه سینمایی داره!

طرب اندر طرب اندر طرب است!

دوشنبه دهم فروردین یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

آن جاه و جمالی که جهان‌افروز است

وان صورت پنهان که طرب را روز است

امروز چو با ما است درو آویزیم

دی رفت و پریر رفت که روز امروز است

مولوی

امروز با یک خواب شیرین از خواب بیدار شدم. هی سعی می کردم بخوابم به امید اینکه دنباله خوابم رو ببینم و کیفم کامل شه اما نشد. همون قدش هم برای من غنیمت بود. خواب خوبی بود.

بعدش هم یک یادداشت از خواهرم بالای سرم دید م که نوشته بود ناهارت تو یخچاله ، یادت نره ببری . وقتی این یادداشت رو خوندم انگار یک محبت قلمبه افتاد تو بغلم.

نیم ساعت بعدش هم که تو راه شرکت بودم یک  پیامک  (اس ام اس خودمون) بسیار زیبا از یک دوست قدیمی دریافت کردم. دوستی که اصلا تصور نمی کردم که به غیر از خودش به فکر من هم باشه اون هم هفت صبح!

به هر حال مجموع این اتفاقات خوشایند باعث شد که خوش بین باشم به امروز و لبم خندان شه و منتظر یک خبر عالی بمونم تا لذت شر ب مدامم تکمیل گردد!