ترانه بارانی

سرزد به دل دوباره غم کودکانه ای

آهسته می تراود از این غم ترانه ای

 

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه خدایا بهانه ای!

شعر از قیصر امین پور – کتاب دستور زبان عشق

 

گاهی وقتها خود آدم می دونه که یک چیزی یا چیزایی رو تو زندگی کم داره، بعد کلی با خودش کلنجار می ره که همه که کامل نیستند، همه که همه چیز ندارند. اونوقته که به داشته های خودش بسنده می کنه و سعی میکنه با توانایی ها و داشته هاش در لحظه لحظه های زندگیش احساس خوشبختی کنه. بعد از این همه تلاش و کار کارشناسی و روانشناسی برای شاد زیستن و شاد بودن، یکی می یاد و هر شب تو گوشت می خونه که تو اینو نداری، این نقص رو داری، تو مشکل داری، تو بدبختی، تو بیچاره ای، تو بی عرضه ای، تو خوشبخت نیستی، بلکه ادای خوشبختها رو در می یاری و ال و بل!

اونوقت آدم چیکار می کنه؟ بعد یک دعوای حسابی، دوباره تو لاک خودش فرو می ره و دوره افسردگیش شروع می شه!

و الان من اینطوریم.

پی نوشت:

۱- بعد سه روز همراهی مهمونهای برزیلی، بالاخره اونا با کلی خاطره خوب رفتند و البته اسم نجمه در گوشه گوشه های ذهنشون حک شد برای همیشه! حالا ما دعوت شدیم بریم اون ور تا اونها جبران کنند!

۲- حس خیلی بدیه که یک کادو یا هدیه برای یک دوست بخری اونم با یک مهلت ۴۸ ساعته برای تعویض ولی زمان هدیه دادن هی به تعویق بیافته و کم کم اون کادو حس اولیه خودش رو از دست بده!

یادداشت های بی ربط

گاهی وقتها آدم دوست داره قدرتمند باشه نه برای حکومت کردن به مردم بلکه برای بودن در کنار مردم.

گاهی وقتها دوست دارم انقدر حرفم قدرت داشته باشه که وقتی دوستم که با همسرش اختلاف داره باهام صحبت میکنه، صحبتهام به دردش بخوره نه اینکه احساس کنم هیچ چیز جدیدی ندارم بهش بگم یعنی دارم ولی اثر نمی کنه. یا وقتی دوست دیگرم که تو محل کار کلافه و بی حوصله است رو بتونم با چهار تا حرف شارژ کنم و به روزای اول برش گردونم. به فلان دوستم که بیماره امید بدم یا فلان همکارم که افسرده شده انگیزه زندگی!

این قدرت کلام چیزیه که همیشه دوست داشتم داشته باشم ولی خوب مهارتش رو نیاموختم و ندارم. اغلب به تمام استدلال هایی که برای رفتارها یا موقعیتها دارم فکر می کنم و با خودم همه حرفها رو پشت سر هم ردیف می کنم، معمولا تو بحث کردن که خیلی برام هیجان انگیزه کم نمی یارم، اما اون جور که دلم می خواد نمی تونم این حرفها رو بزنم که نتیجه خیلی اثربخش باشه یا وقتی هم که حرفام رو می زنم می بینم آب از آب تکون نمی خوره.

این خصلت که نمی دونم آیا می شه به عنوان یک ضعف ازش یاد کرد یا نه، اغلب اذیتم می کنه خیلی بیشتر از بی پولی یا چیزهای دیگری که برای هم ردیفانم مهمه!

نمی دونم چرا یک دفعه یاد مهمترین مساله ای که اذیتم می کنه و بهمم می ریزه افتادم، خیانت!

لامصب هیچ وقت نمی تونم نادیده بگیرمش. اغلب وقتی می بینم که مرد متاهلی درحال خوشگذرونی و عیاشی با کس دیگه ای هست (هرچند که طرف برام محترم باشه) یا وقتی که می بینم یک دختر داره مخ یک مرد متاهل اغلب خوش تیپ یا پولدار رو می زنه تا چند صباحی خوش باشه، دیوونه می شم. کمتر خانم متاهلی رو دیدم که خیانت بکنه  (یا حداقل کمتر خانم متاهلی است که خیلی راحت با مرد دیگه خوش باشه) (این کمتر دیدنش نفی کردنش نیست!) پس به همین جهت بیشتر آقایان متاهل و دخترهای مجرد جلوی چشمانم هستند. یک دفعه شنیدم که یک بنده خدایی که ظاهرا هم بسیار مذهبی هستند در حد تیم ملی (وقتی با یک خانم حرف می زنه تو چشماش نگاه نمی کنه)، به خاطر سفرهای خارجی زیادی که داشتن با وجود داشتن یک زن بسیار محجبه (عین خودش) و فرزند ناز نازی، خانم بی حجابی رو در اون ور مرزها به عنوان همسر اختیار کرده اند، البته بی اذن همسر اول. بنده که وقتی این خبر رو شنیدم از تعجب کلی شاخ درآوردم که آقای فلانی هم بله! خدا می دونه با این که چند سالی از این خبر می گذره هر بار که طرف رو می بینم نفرتم ازش بیشتر می شه و البته اشک هم در چشمانم جمع می شه. از این آقایان بسیارن و متاسفانه روز به روز به تعداد دخترهایی که به فکر مخ زنی هستند افزوده می شود و هیچ وقت از درد من کاسته نمی شود. قضیه جالب اینه که دخترایی که به فکر مخ زنی هستند در قیاس با زن آقا، هیچند از همه نظر! یادمه وقتی دانشجو بودیم یکی از آقایان هم ورودی پس از شش ماه با عشقشان ازدواج کردند ولی نمی دونم چرا تو دانشگاه با یکی از دخترای کلاس می گشت البته به اسم خرید هدیه برای همسرم و ...! از این دست نمونه بسیارست و البته مختص متاهلها نمی شود. پسرا و دخترای مجردی هستند که در زمان واحد با چند تا دختر و پسر دوستی نزدیک (در حد تیم ملی) دارند و قسمت جالب قضیه اینه که به همشون احساس علاقه هم دارند!

پی نوشت:

1.      اونقدرها هم بی سرزبون و لال نیستم که دیگه هیشکی برای حرفم تره خرد نکنه. حداقلش اینه که تو خانواده خیلی در این زمینه قدرم یا مشتریام فکر می کنن با خدای روابط عمومی دارن کار می کنن! ولی اون مدینه فاضله ای که دوست دارم، خوب نیستم!

2.      یکی از همکارام میگه اصلا نباید به این قضیه فکر کرد چون برای آدم پیش می یاد و من می گم باید این قضیه رو به عنوان یک حقیقت واقعی عادی پذیرفت تا پس از رخ دادنش از شدت حادثه کاسته شده باشد. با این وجود باورکردم که خیانت یک امر حقیقی وطبیعی در جامعه است. با رویدادنش فکر نمی کنم که دیگه دنیا نابود می شه ولی با تمام این حرفهایی که به خودم زدم برای باورش، درکش برام بسیار سخته.

3.      دیروز یک روزه رفته تهران و برگشتم و الان خیلی خستم.

4.      آخر هفته از یکی از کشورهای آمریکای لاتین مهمون داریم و اینجانب افتخار هماهنگی کارهاشون رو دارم.

اثری از استاد کاتوزیان

وای که این عکس چقدر زیباست و چقدر حرف داره!

یعنی توی اون نامه چه خبری می تونه باشه؟ خبر مرگ، خیانت، تنهایی

چه دنیایی رو سر اون زن و اون بچه خراب شده؟!

این نیم رخ مادر و نیم رخ اشک آلود کودک بی نظیره!

درآمد زایی جدید سازمان سنجش

به روال هر ساله، مثل یک عهد قدیمی هنگام اعلام زمان ثبت نام کنکور کارشناسی ارشد پدرجان را راهی اداره پست کردیم و پروپرو خواستیم دو عدد دفترچه کنکور کارشناسی ارشد بگیرد.

با اینکه پدرجان زنگ زدند و قیمت را دوباره یادآوری کردن باز هم ما گفتیم همون دوتا!

هنوز آرزو داریم تو رشته سینما قبول بشیم.

حالا که داریم ثبت نام می کنیم می بینیم ماشاء الله چه پولهای کلانی از ملت بیچاره می گیرن.

- قیمت دفتر چه کنکور: ۱۰،۵۰۰ تومان

- هزینه توزیع دفترچه کنکور: ۷۰۰ تومان

- هزینه حضور در گزینش رشته های دانشگاه پیام نور و موسسات آموزش عالی و ...: ۳،۴۰۰ تومان

- هزینه توزیع کارت علاقمندی حضور در دانشگاه های فوق الذکر: ۳۰۰ تومان

با اینکه هر بار تا اعماق وجودم درک میکنم که چه پولهای هنگفتی رو دارم بیخودی تو جیب اینا می ریزم بازم می رم دو تا دوتا ثبت نام می کنم.

ولی تو هزینه های بالا، هزینه ثبت نام یک طرف، هزینه های توزیع یک طرف دیگه، نمی دونم این هزینه علاقمندی در گزینش دانشگاه های دیگه رو کجای دلم بگذارم. بعدش هم هزینه توزیع این کارت!!!

وقتی شب می خوابن صبح بیدار می شن قدیمی ترین دانشگاه علوم پزشکی مملکت رو منحل می کنن باید هزینه توزیع کارت علاقمندی هم بگیرن.

از سال دیگه هزینه های زیر به هزینه ثبت نام اضافه خواهد شد:

- هزینه رفع اشکال در کارت

- هزینه کیک

- هزینه توزیع کیک

- هزینه آب

- هزینه لیوان پلاستیکی

- هزینه توزیع آب و لیوان پلاستیکی

- هزینه ناهار مراقب ها

- شیرینی حراست دم در

- هزینه سوزن ته گردی که کارت را به داوطلب متصل می کند

- ....

 

 

ازدواج

متاسفانه یا خوشبختانهُ یکی از دوستام رو از ازدواج منصرف کردم!

داستان از این قرار بود که چند وقت پیش یکی از دوستان قدیمی به ما گفت که قصد ازدواج داره و ما هم کلی تشویقش کردیم در این زمینه که آفرین کار خوبیه و سعی کن آدمی که شبیه خودت هست رو پیدا کنی و حالا اگه همه چیزتون به هم نیومد قانون خدا غلط نمی شه و .... تا اینکه یک روز گفت راستش من همه دوستام ازدواج کردن. یک مقدار هم زندگیم بی نظمه و همه می گن ازدواج کنی بهتره و از این حالت گنگی و گیجی در می یام. برای همین تصمیم گرفتم به ازدواج فکر کنم. حالا داشته باشید قیافه من رو از انگیزه این دوست!

کلی براش توضیح دادم که ازدواج خارج از این قضایاست. یک انگیزه قویتر باید پشتش باشه. انقدر قوی که در صورتی که در مسیر ازدواج با مشکلاتی روبه رو شدی یا فردا منظم شدی یا دلت رو زد یا دیدی اون چیزی که فکر میکردی دقیقا نیست اون انگیزه قویه نذاره دلسرد بشی و پشیمون. انگیزه ای که حالشو ببری!

کلی هم تفسیر کردم که هر کاری کنی تو قضیه ازدواج احساس دخیله و تو بدون احساس نمی تونی همه چیزو کنترل کنی و جلو ببری. یه کم هم احساس لازمه. پس انقدر خط کشی شده نمی تونه یکی رو برای همیشه انتخاب کنی.

خلاصه این حرفهای بنده باعث شد دوست عزیز ما بعد از کمی تفکر و مشورت با باقی دوستان در خصوص صحبتهای بندهُ زنگ بزنه و بگه به این نتیجه رسیدم که ازدواج مشکل من رو حل نمی کنه و مجرد باشم بهتره! البته ایشون چون به این نتیجه رسیدن هم بنده رو فحش کاری می کنن! می گن همش تقصیره منه که فهمیده هنوز وقت ازدواجش نرسیده! باز هم تصور کنید قیافه من رو!

می بینید  چه جوری آدم رو از راه بدر می کنن و بنده که یکی از مدافعان ازدواج هستم رو مجبور می کنن مانع ازدواج یک دوست بشم؟!

این روزا هر کی به من می گه چرا ازدواج نکردی یا نمی کنی می گم این دوره زمونه آدم زرنگ مجرد می مونه!!! به این نتیجه بعداز توصیه تمام دوستای متاهلم البته پس از دوران تاهلیتشون رسیدم!