زن زندگی!
- تو زن زندگی نیستی!
- شاید ولی ...!
از ماموریت تهران و رشت برگشتم و کتاب زندگی در پیش روی رومن گاری رو شروع کردم. از ابتداش که خوشم اومد. یک ماه دیگه ماموریت جدیدی دارم که با این فصل جدیدی در کارم ایجاد می شه.
- تو زن زندگی نیستی!
- شاید ولی ...!
از ماموریت تهران و رشت برگشتم و کتاب زندگی در پیش روی رومن گاری رو شروع کردم. از ابتداش که خوشم اومد. یک ماه دیگه ماموریت جدیدی دارم که با این فصل جدیدی در کارم ایجاد می شه.
ما نمايشنامه نويسيم. ما اندکيم. بسيار اندک. با اين همه ما هستيم؛ نشسته در اتاق هايي کوچک، پشت ميزهايي کوچک تر. اما اتاق هاي کوچک ما، پنجره هاي بزرگي دارد که رو به خيابان ها باز مي شود. ما نمايشنامه نويسيم و اين روزها به جاي تالار رودکي و مولوي، خيابان رودکي و چهارراه مولوي را رصد مي کنيم و در چهارسوي شهر و ايرانشهر اميد را انتظار مي کشيم. ما نمايشنامه نويسان خلوت گزيده را اين روزها حاجت تماشا از کوي دوست به صحرا کشانده است، از مهتابي به کوچه، از تنگناي صحنه هاي کوچک به بزرگراه قهرمانان بي نشان. حالا ما هم در کنار نام هاي مفخمي چون آنتيگونه و هملت و سياوش، نام قهرمانان حماسه هاي خيابان را مي نشانيم. ما نمايشنامه نويسان نيت کرده ايم از جمعي بزرگ بنويسيم؛ از آدم هايي که نقش هايي بزرگ را بر ذمه گرفته اند. نيت کرده ايم از آدم هاي کوچک کوچه بنويسيم که در دگرديسي نقش به هيئت پرسوناژهايي فناناپذير قامت بسته اند. اينک اين ما هستيم که مخاطب مردميم. هر چند اندکيم، هر چند خرد و ناچيزيم. دوستان کتمان نمي توان کرد که اکنون فضاي افسرده يي است و افسردگي بيش از آنکه وضعيتي روحي باشد، وضعيتي سياسي است. براي رهايي از اين وضعيت افسرده، محتاج اميدي نجات بخش هستيم؛ اميدي که از درون اين وضعيت جوانه مي زند. کنشگري براي ما نمايشنامه نويسان هيچ نيست جز ثبت دقيق و صادقانه رخدادها، همچون شهادتي از اين دوران براي آيندگان. پس همه دوستان نمايشنامه نويس خود را دعوت مي کنيم در اين اميد رهايي بخش با ما همراه شوند و در نمايشنامه هايشان، راوي صادق روزگار خود باشند.
حميد امجد، نغمه ثميني، محمد چرم شير، محمد رحمانيان، محمد رضايي راد، عليرضا نادري، محمد امير يار احمدي و محمد يعقوبي
یکشنبه یازدهم مردادماه 88


چندین سال است که به خود آموخته ام گریه نکنم، اشک نریزم، محکم بایستم و فکر کنم.
چندین سال است که به ندرت طعم اشک را می چشم، اما هر از گاهی که دیگر طاقتم طاق می شود، بغض فروخورده ام را می شکنم و می گریم. به قدری اشک را مزه مزه می کنم که تا مدتها نیاز به تجدید گریه و پالایش روح نباشد!
نمی دانم این بار این بغض فروخورده از این همه ظلم و این همه مظلومیت کی می ترکد؟ دیدن عکس های شهیدان جوان، خواندن خاطرات بازداشتها، شرح شکنجه های نابودکننده جسم و جان، گفته های سوزناک مادران شهید و حال این عکس ویران کننده!
ابطحی را نه به خاطر آن که اصلاح طلب است و دوست خاتمی و ... دوست دارم بلکه به خاطر این که یک روحانی امروزی و شوخ و شنگ و آشنا به مدرنیته است دوست دارم. دوستش دارم به خاطر شیطنت ته چشمانش، به خاطر لبخند همیشگی شیرینش، به خاطر همراهیش با جوانهای امروزی به دور از محدودیت های خرافاتی دین و مذهب!
این مدت هر بار که نامه ای ازدخترانش خواندم، در خفا نالیدم و گرییدم. چگونه من جوان دلم از نبود او در این دنیای پرالتهاب این روزها به درد می آید و چگونه دخترانش در این روزهای وانفسا، نبود این پدر شوخ و شنگ و جذاب و دوست داشتنی را تحمل می کنند؟! چگونه زجری را که بر پدرشان می رود تاب می آورند؟! چگونه شکنجه های روحی و جسمی او را تصور کرده و خون گریه نمی کنند؟! چه صبری دارند این دختران که نمی شکنند! چه تحملی دارد این مادر دختران که فرو نمی ریزد!
در این صحرای محشر، دیدن این عکس گویا، دیدن این چهره تکیده، دیدن شیطنتی که ته چشمانش به اسارت کشیده شده، دیدن بهت او به جای لبخند همیشگیش و ندیدن عمامه مشکی دوست داشتنی اش دلم را تنگ کرده! خیلی تنگ! شاید و قطعا این عکس، تجدید گریه و پالایش روح مرا سریعتر می کند!
***
من آدم سیاسی نبوده و نیستم. در تمام طول عمرم از سیاست متنفر بوده و هستم و در دوران دانشجویی حتی در یکی از میتینگ های سیاسی حضور نداشته ام، اما دانشجو بودم، شهروند بودم، انسان بودم، ناظر بودم، دیدم، خواندم و شنیدم.
به خانه ملت
ما نگرانيم!
ما فيلمسازان ايران، كارمان تصويرگري است و به دلالت حرفه خود چشم و گوش ملت خويشتنيم تا راوي كمال انساني باشيم. خانه ملت ايران به روايت تاريخ خود، بنيانگذار قانون اساسي است و نمايندگان ملت ايران به نص قانون اساسي و سوگندي كه ياد كردهاند در اين خانه، موظف به حفظ قانوناند. اين روزها چشمهاي نگران ما و ملت ما به صحنه اجتماع خويش دوخته شده. در اين زمان اندك پس از آن شور عظيم چنان وقايع جانكاهي رخ نموده كه ما نيز از باور آن باز ماندهايم.
ما نگرانيم!
ما تصويرگران آمال مردم ايران از كساني كه با سوگندشان پايبندي به اصول قانون اساسي را ميثاق خود قرار دادهاند سوال ميكنيم كه اصول مندرج در قانون اساسي در بندهاي ذيل با شرايط كنوني كشورمان ايران چه نسبتي دارد؟
اول ـ سوگند نمايندگان / اصل شصت و هفتم قانون اساسي: وكلاي ملت به خداي قادر و قرآن مجيد سوگند ياد ميكنند كه در انجام وظايف وكالت امانت و تقوا را رعايت نموده، به استقلال، اعتلاي كشور، حفظ حقوق ملت، خدمت به مردم، قانون اساسي و استقلال و آزادي مردم پايبند و متعهد باشند.
دوم ـ حق حاكميت ملت/ اصل پنجاه و ششم قانون اساسي: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و هيچكس نميتواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد.
سوم ـ آزادي/ اصل نهم قانون اساسي: در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشهاي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را هر چند يا وضع قوانين و مقررات سلب كند.
چهارم ـ تفتيش عقايد/ اصل بيست سوم قانون اساسي: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيدهاي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
پنجم ـ مطبوعات/ اصل بيست و چهارم قانون اساسي: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين ميكند.
ششم ـ سانسور- استراق سمع- تجسس/ اصل بيست و پنجم قانون اساسي: بازرسي و نرساندن نامهها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها،استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.
هفتم ـ بازداشتها/ اصل سي و دوم قانون اساسي: هيچكس را نميتوان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود.
هشتم ـ شكنجه / اصل سي و هشتم قانون اساسي: هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار براي كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل قانون مجازات ميشود.
نهم ـ مجازاتها/ اصل سي و ششم قانون اساسي: حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
دهم ـ محاكم / اصل سي و پنجم قانون اساسي: در همه دادگاهها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.
يازدهم - رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي/ اصل يكصد و شصتو هشتم: رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علنياست و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت ميگيرد. نحوه انتخاب شرايط، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين ميكند.
دوازدهم ـ تجمعات / اصل بيست و هفتم قانون اساسي: تشكيل اجتماعات وراهپيماييها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.
اكنون همه آنان كه بر كرسي خانه ملت تكيه زدهاند، در پيشگاه تاريخ و وجدانهاي آگاه ملت ايران پاسخ دهند كه ميان مضمون آن سوگند به خداوند و كتاب الهي با مصائبي كه امروز بر مردم توفان زده كشورمان ميرود چه نسبتي وجود دارد؟
ما نگرانيم!
رخشانبني اعتماد، محمدرضا اصلاني، كامبوزيا پرتوي، كيومرث پوراحمد، كمال تبريزي احمدرضا درويش، خسرو سينايي، كامرانشيردل رسول صدرعاملي، كيانوش عياري، اصغر فرهادي و مجيد مجيدي
شنبه سوم مردادماه هشتاد و هشت
من غرق گریه ات می کنم از هق هق بوسه ها،
می خواهی چه کنی؟
که به قول قدیمی ها
مثلا فال پروانه کدام است؟
*********
می بوسم ات پس از برخاستن
و خداوند ما به یاری ما خواهد آمد.
*********
لمس تو زیباست به این کتاب مقدس!
ترسي ندارم كه در وانفساي اين دوران پرتوطئه به هر تهمتي منتسب شوم.

ترسي ندارم كه به جرم مشوش كردن اذهان عمومي، متهمم كنيد ولي نميتوانيد منكر شويد كه من يك مادرم، نه فقط مادر «تنديس و بارانم»، مادر همه جواناني كه از سالهاي دور از دريچه فيلمهايم، مادران خود را در قالب شخصيتهاي «طوبا»، «گيلانه» و «فروغ»، «نرگس»، «سيما» و... ديدهاند. مادر همه آناني كه در همه اين سالها مرا به حريم خلوتشان پذيرفتند و از رنجها و فريادهاي فروخوردهشان گفتند و گفتند تا بتوانم جانمايه دردهايشان را در فيلمهايم تصوير كنم.
به حرمت يك عمر اعتماد همه مخاطبانم، اين حق را بر خود قائلم كه به دادخواهي مادراني كه در اين شرايط بحران زده، بيپناه و دست از همه جا كوتاه يا در سوگ جوانان از دست رفتهشان خاك بر سر گرفتهاند يا حيران و وحشتزده به دنبال پيدا كردن ردي از جگر گوشههايشان در شهر سرگردانند، اين نامه سرگشاده را بنويسم كه، هيچ قانوني، هيچ مصلحتي، هيچ سياستي نميتواند توجيه اين درد بر مادران اين سرزمين باشد.
در شرايطي كه هيچ رسانهاي براي خبررساني واقعيتها و هيچ مسوولي پاسخگوي دلهرههاي كشنده خانوادهها نيست، چگونه ميتوان از خبر يا توهم مرگ و رنج دختران و پسران دستگير شده بر خود نلرزيد. دوربينم را چند روزي امان دهيد تا گزارشي بيپرده پيش رويتان بگذارم، شايد به واقع نميدانيد كه زير پوست شهر چه ميگذرد؟