سال جدید و سال قدیم

این پست به احتمال قریب به یقین آخرین پست من در سال 88 است. سالی پر از خاطرات بد و لحظات تلخ. سالی که امید داشتم به تحولش و تحولم. سالی را که با کلی امید و آرزو شروع کردم ولی با کلی ناامیدی به پایان رساندم. نمیخواهم مثل هر سال امید به سال جدید و تحول جدید داشته باشم چرا که با این اوضاع، عملی نیست.

به هر حال جمعه راهی مسافرتی هستم با ماشین خودم، و فعلا قراره یکهفته نباشم. دیشب نوشته ای نسبتا طولانی نوشتم و به یادگار برای زینب گذاشتم که اگر برنگشتم او باشد امین من در گفتن چیزهایی که نتوانستم بگویم.

به سیاق همیشه، نه تنها به خاطر سال جدید و نه تنها برای سال 89 بلکه همیشه و برای کل زمان زندگی بهترینها را برای دوستان و آشنایانم آرزومندم.

حسن و دیو راه باریک پشت کوه!

دیشب یه سی دی خوب دیدم که دوست دارم به همه توصیه کنم برم ببینن. سی دی تئاتر «حسن و دیو راه باریک پشت کوه» به نویسندگی، کارگردانی و بازیگری افشین هاشمی و البته بازیگری هدایت هاشمی (که من بعد فیلم توجشنواره اش خیلی قبول دارش شدم) انتشارات ماهور

البته دوستانی که می خوان این رو ببینن حتما ارجینال ببینن که از کتابچه داخلش هم فیض ببرن.

منتقد تئاتر نیستم ولی از تئاترهایی که به سنتها نقب می زنه خوشم می یاد و از این تئاتر هم خوشم اومد به خاطر تلفیق داستان با انواع موسیقی سنتی و آهنگهای خاطره انگیز و معروف قدیمی.

شاید این تئاتر بی عیب نباشه ولی دیده شدنش قطعا مفیده.

پ . ن: داداشم وقتی سی دی رو خرید و آورد خونه گفت میخوام دوز فرهنگیتون رو ببرم بالا. البته افزایش دوز فرهنگی از برنامه های ثابت روزهای جمعه خانواده ماست!

وقتی این تئاتر رو دیدم با حرص گفتم خاک تو سر اونهایی که به جای پشتیبانی و حمایت از این هنرمندا می رن به ساخت اخراجی های دهم کمک می کنن!!

کندو کاو سال 88

طاهره – وبلاگ هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است – تمام دوستان دور و نزدیک رو به یک بازی وبلاگی دعوت کرده و اون هم نظر خواهی در رابطه با خاطرات تلخ و شیرین این سال بود. البته خودش درجا زده و فقط شیریناش رو گفته.

این مرور خاطرات تلخ و شیرین جزو سنتهای چندین ساله من بوده ولی تقریبا یکی دو ساله که به خاطر یکنواخت بودن همین خاطرات از موشکافیش خودداری می کردم به هر حال بد نیست یه چیزایی رو یه بار دیگه مرور کنم:

-          بهترین کتاب: خداحافظ گری کوپر رومن گاری

-          بهترین روز سال: دوشنبه 6 مهر 88 (روز میلاد)

-          بدترین روز سال: شنبه 23 خرداد و تمام روزهای زمستان 88

-          بهترین پست سال:  تقدیم به دوست فرزانه ام نوشته شده در سه شنبه هشت اردیبهشت 88

-          بدترین پست سال: شنبه 1 اسفند 88

-          بهرین دوست سال: عموجان سابق

-          بدترین دوست سال: باز هم همون عموجان سابق

-          بهترین فیلم سال: درباره الی – before sunset

-          بهترین آهنگ سال: راز دل از علیرضا قربانی

-          بهترین ملاقات سال: دیدن یه زوج دوست قدیمی – مهدی اعطایی و سمانه رضائیان

-          بهترین کادوی سال: کتاب این مردم نازنین از شهرزاد اسفرجانی عزیز

-          و البته بهترین کسی که باهاش آشنا شدم، خانم شهرزاد اسفرجانی عزیز.

حس حسادت ما و طرح جدید دولت کریمه!

۱. یک پاراگراف از حس حسادتی که الان گریبانم رو گرفته نوشتم ولی باز هم به خاطر رعایت مسائل امنیتی که مبادا کسی از آشنایان شخص مدنظر را شناسایی کند و اخبار آن گوش فلک را کر کند و مرا از نون خوردن بیاندازد، بی خیال نوشتن از این حسم شدم.

جریانم هم از این قراره که امکاناتی که توسط آشنای مشترک در اختیار این شخص موردنظر گذاشته می شه در قبال ویژگی و کارایی که دارند حق من هم هست که آشنای مشترک نمی فهمه!

یکی بیاد به من یاد بده چه جوری انتظارات، توقعات و خواسته هام رو مطرح کنم که طرف جا نزنه!

۲. روزای آخر سال روزای وحشتناکیه که هرچی می دویی کمه. نزدیک به یک ماهه است که شب که می رم خونه افقی می شم، صبح بعد از بیدارشدن هم راهی کارم. دلم یه عالمه خواب میخواد البته با خیال آسوده!

۳. راستی این گواهینامه ازدواج هم چیز جالبی باید باشه ها! بد نیست پایه یک و دوش کنن. مثلا پایه دو مخصوص کسانی که می خواهند دفعه اول ازدواج کنن و پایه یک مخصوص کسانی که پایه دو رو دارن و میخوان برای دفعه دوم ازدواج کنن. گواهینامه موتورسیکلت رو هم می تونیم بذاریم برای اونایی که می خوان موقت ازدواج کنن! کلا طرحهای جالبی از این دولت کریمه سرریز می شود!

این روزا ...

۱. این روزا به شدت درگیر کارم. الان هم از بیکاری دارم می نویسم.

۲. این روزها به شدت جواب تلفن به ویژه اس ام اس نمی دم.

۳. این روزها سعی کردم کمی بد باشم و نامهربان ولی بازم نتونستم.

۴. این روزا وقتی به خودم فکر می کنم بغضم می ترکه.

۵. این روزها سعی می کنم خوب باشم و بزنم به در بیخیالی ولی ذات آدم عوض نمی شه!

۶. این روزا و تمام روزای قبل می گن بدی از منه!!!

۶. این روزا دلتنگ کرمان شدم.

اومدم اینجا تا فحش بدم به  دوستی که انقدر معرفت نداره تلشو جواب بده، ببینه بعد این مدت که بهش زنگ می زنم حتما یک مساله اورژانسی پیش اومده ولی بازم نتونستم فحش بدم و داد بزنم.

ولی به جای فحش اینو تقدیمش می کنم:

آسوده مباش که بی نیازی

یک آن دگر پر از نیازی

.....

شنبه 1 اسفند 88

نمی دونم چرا خوب نمی شم؟! این سه روزه از بس افقی بودم و خون تو مغزم جمع شده گیج ویج می خورم. امتحان دیروزم رو هم به علت شدت حادثه بی خیال شدم.

یه جای دنجی پیدا کردم برای تنهاییام. دو روزه می خوام برم ولی نتونستم. امروز هم که وقت دکتر دارم ولی احتمالا فردا یه سر بهش بزنم و البته درصددم یه جای بهتر و دنج تر بیابم.

مامان به مسافرت عید گیر داده با اینکه خیلی دوست دارم عید رو تنها باشم ولی به خاطر دلشون هم که شده باید همراهیشون کنم.

پر از حرفم که بالاخره باید یه روز بزنم. دلگیرم و هیچ وقت این روزای بد رو فراموش نمی کنم و البته بی خیال نمی شم.