desperate houswives
مدتیه که اوقات فراغتم رو با یک برنامه پر کردم. البته دیگه از اوقات فراغت هم رد کرده، چون که این برنامه شامل ساعتهای خواب و استراحتم هم شده! اگه حدس زدید؟
ورزش؟ درس؟ زبان؟ کتاب؟ کار هنری؟ کار خیر؟ نه! هیچکدام. جواب دیدن یکی از این سریالهای روز آمریکاست به نام “desperate housewives”.

خیلی قبل تر ها شروع به دیدن سریال Lost کردم، اما یک جورایی باهاش خیلی جور نشدم و گذاشتمش کنار. هنوز دی وی دهایی که دوستم بهم داده، دست نخورده لای کتابهامه. ولی این سریال از اون سریالهاییه که از اول درگیرم کرد. شاید سریال تراز اولی نباشه و شما بگید سریالهای قشنگتری هم هست، ولی فعلا که من با این شروع کردم و قطعا دنبال کردن داستانهایی که روایت کننده مسائل و درگیری های روزمره است، منو درگیر والبته جذب می کنه.
این سریال 4 شخصیت اصلی زن داره: سوزان، لینت، بیری و گبریل.

گبریل: مانکن مغرور، پرمدعا، خودخواه و البته خائن که اصلا دوسش ندارم و تازگیها تصویرش به شدت اذیتم می کنه. این مانکن در همه حالت و به هر دلیلی انتقامش رو از طرفهای مقابلش با خیانت بهشون می گیره. این عدم تعهد، حالم رو بد می کنه!

بیری: زن منظم، مرتب، دقیق و اعصاب خردکنی که فقط و فقط دیسپلین خانوادگی که خودش و تنها خودش برای خانواده تعریف کرده، براش اهمیت داره. این بی توجهی به خواست عزیزانش بدجوری رو اعصابه!

سوزان: زن سربه هوا، شیطون و دوست داشتنی که همیشه با طرف مقابلش روراسته. تمام احساساتش از چشماش خونده می شه، ولی همیشه خیلی راحت در مورد احساساتش، عشقش، نفرتش و ... با طرف مقابل صحبت می کنه و هیچ چی رو قایم نمی کنه و البته همیشه دنبال یک عشق حقیقی، یک نقطه اتکا و حامیه، هر چند که اغلب بدشانسه.

لینت: زنی که به احترامش از جا بلند می شم و کلاه از سر بر می دارم. یک مادر موفق برای 5 بچه، یک همسر عاشق و فداکار و یک مدیر نمونه که تازگی ها هم به بیماری سرطان دچار شده است. کسی که به خاطر همراهی با علاقه شوهرش و همچنین لذت بیشتر از در کنار خانواده بودن از مدیرعاملی یک شرکت تبلیغاتی موفق استعفا می ده و به عنوان مدیر در رستوران همسرش کار می کنه.
همون طور که گفتم گبریل و بیری رو نمی تونم تحمل کنم ولی به شدت عاشق سوزان و لینت هستم. شاید به این دلیل که به نظرم بخش عظیمی از شخصیتم با این دونفر مشترکه. خانواده ودوستانم همیشه میتونن به من به عنوان یک حامی حساب کنند و یا اینکه خیلیها معتقدند من یکی از موفق ترین کارمندهای شرکتمون هستم. از طرفی عین سوزان شیطون و سر به هوام و همیشه احساساتم توی چشمام موج می زنه و اغلب احساسم با عقلم در جنگه. در مورد اینکه دوست داشتنی هستم یا نه، دوستان باید نظر بدن!!!
میخواستم از درگیری اخیر لینت بگم که می ذارمش برای بعد.
پی نوشت: منتظرم! منتظر دریافت یک دعوتنامه!


فارغ التحصیل رشته کامپیوتر هستم، اما در حال حاضر هیچ گونه فعالیتی در این زمینه ندارم. به سینما، ادبیات و هنر علاقه دارم و سعی می کنم فعالیتم را معطوف به این زمینه ها کنم. فعلا در کسوت مسئول دفتر مدیرعامل در یک شرکت بنام و مشهور مشغول به کار می باشم اما در سر آرزوی ورود به عرصه فیلم و فیلمسازی و فیلمنامه نویسی را می پرورانم.