بهش گفتم منو می بینی مثل احمقها تا 7 باید شرکت باشم تا اگه رییس از اون ور آب کاری داشت انجام بدم؟

گفت: خوبه خودت گفتی ا. ح. م. ق!

* *  *  * *

واقعیت اینه که رییسم رفته خارج، جایی که 8 ساعت با ایران فاصله داره. یعنی وقتی اون خوابه ما بیداریم و وقتی ما بیداریم اون خوابه. پس برای هماهنگی کارها و دستور گرفتن و دستور دادن، اون شبا باید تا 12 بیدار باشه تا صبح ما بشه و من بیچاره باید تا 7 شرکت باشم تا صبح اونا بشه. البته روز اول که داشت می رفت خودم بهش گفتم هر روز وای می ایستم تا اگه کاری داشتین یکی باشه انجام بده ولی این داستان تا ده روزه دیگه ادامه داره. یک کم خسته شدم. منشیم هم هر روز بعدازظهر دانشگاه کلاس داره و نمی تونم از کلاسش بندازمش. مثل همیشه خودم باید جور بکشم!

توی وب گردیام به یک بازی رسیدم. چند تا کاری که دوست دارین انجام بدین. اینم 5 تا کاریه که من دوست دارم انجام بدم.

1-   از بچگی عاشق کتاب بودم و هرجا کتابخونه بود من به اونجا پناهنده می شدم. البته هرچند که الان دیگه حوصله اون دوران رو ندارم ولی بازم از دیدن کتاب ذوق مرگ می شم لذا یکی از رویاهای بچگیم داشتن یک مغازه کتاب فروشی بود که صبح تا شب پشت دخل بشینم و کتاب بخونم و به مردم از تجربه هام در این زمینه فیض برسونم. این روزا به جای کتابخونه به کافی کتاب فکر میکنم.

2-   از زمانی که فهمیدم از دنیای سینما خوشم می یاد دقیقا متوجه شدم که بازیگری و لذت دیده شدن نیست که منو جذب کرده، لذت خلق یک اثر برآمده از دل و روح آدمه که منو جذب کرده. وقتی در دوران دانشجویی خیلی عملی تر وارد دنیای سینما شدم این آرزو برام به یک خواسته دست یافتنی در آینده ای نزدیک تبدیل شد ولی الان که پشت سرم 5 سال سابقه کار در یک مسیر دیگه است ساختن و کارگردانی کردن برام تبدیل به یک آرزو شده.

3-   یکی از خواسته های این 5 سال کارم اینه که مثل آدم کار می کردم. یعنی چی؟ یعنی مثل بقیه می فهمیدم اول زندگی، بعد کار و رییس و شرکت و .... روزهای مرخصی من جزو بدترین روزهای زندگی خانوادمه چرا که از سرصبح (باورتون نمی شه 7 صبح) این موبایل لعنتی زنگ می خوره و من بدبخت باید تلفنی کارها رو هندل کنم یا منشی رو راهنمایی کنم تا آخر شب که مرخصی از چش و چالم در می یاد.

بقیه چیزایی که می خوام هم یا قابل به دست آوردنه یا کلا از اساس غیر قابل دستیابی و بیانه!

حالا دوستای عزیزم ماوس، مهر هفتم ، متاهل متحرک و رختخواب دوشیزگی رو به این بازی دعوت می کنم.

پی نوشت: رییسم کلا آدم خوب و فهیمیه. فکر نکنید یه وقت به زور مجبورم می کنه، نه. خیلی وقتها از 6-7 می یاد شرکت و تا 8 شب هست. مشکل اون نیست، مشکل از خودمه که ژن وجدان کاریم خیلی زیاده و یه جورایی وقتی می بینم با وجود این همه گرفتاری، نسبت به مسائل شرکت بی خیال نیست روم نمی شه بندازم و برم پی کارم!