ورزش صبحگاهی با حضور خانم وزیر
وای خدا، وقتی این عکس رو دیدم مردم از خنده. من اگه جای عکاس بودم الان داشتم رو زمین ریسه می رفتم. آدمهای پشت سرش چه جدی دارن سعی میکنم نخندن.
خداییش این جور ورزش به درد کی می خوره؟ یکی نیست به این خانوم وزیر بگیر آخه اینجور که تو کج و معوج دستات رو بالا پایین می کنی بیشتر داری به خودت ضرر می زنی!
بابا ورزش نکردن سنگینتره!
چقدر بدبختیم ما!
پی نوشت: زن بیقرار عزیز در یک کامنت خصوصی این شعر رو گذاشته. امیدوارم از اینکه کامنت خصوصیش عمومی می شه عذرم رو ببخشه ولی حیفم اومد این شعر رو برای همه نذارم.
اینکه دلتنگ توام اقرار میخواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار میخواهدمگر؟
وقت دل کندن به فکر بازپیوستن مباش
دل بریدن وعده دیدار میخواهد مگر؟
عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق میشویم
اشتباه ناگهان تکرار میخواهد مگر؟
من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند
لشکر عشاق پرچمدار می خواهد مگر؟
با زبان بیزبانی بارها گفتی:"برو"!
من که دارم میروم! اصرار میخواهدمگر؟
روح سرگردان من هر جا بخواهد میرود
خانه دیوانگان دیوار میخواهد مگر؟.
.
.
مهدی مظاهری
فارغ التحصیل رشته کامپیوتر هستم، اما در حال حاضر هیچ گونه فعالیتی در این زمینه ندارم. به سینما، ادبیات و هنر علاقه دارم و سعی می کنم فعالیتم را معطوف به این زمینه ها کنم. فعلا در کسوت مسئول دفتر مدیرعامل در یک شرکت بنام و مشهور مشغول به کار می باشم اما در سر آرزوی ورود به عرصه فیلم و فیلمسازی و فیلمنامه نویسی را می پرورانم.