نکاتی پیرامون دیروز امروز بی فردا!
اوضاع روبه راه نیست
1. اکثر بعدازظهرها و شبها که تنها می شم و فارغ از کار، مدام واقعیتهای تلخ بهم هجوم می یارن. مدام به خودم میگم نه نجمه نباید بذاری روزای بد تکرار بشه. باید بخندی و بی تفاوت به تلخی ها باشی. شاید همه چیز اونجور که تو فکر میکنی نباشه. شاید اگه فلانی این حرف رو زده از ته دل نبوده یا مثلا مامان که طرفداری احمد رو کرده عصبانی بوده یه چیزی گفته یا اینکه روزی بابا هرچه درتوانش باشه رو برات انجام می ده و ... . خداییش نمی دونم تا کی باید این افکار مثبت غیرواقعی رو تو مغزم بچپونم تا بتونم یه روز، بهتر زندگی کنم؟!
2. دیروز در یک اقدام فرهنگی، نسبت به خرید چندین کتاب از جمله زنبق دره، عاشقانه های کلاسیک، غروب جلال والبته اسپانیایی در سفر اقدام کردم. اصولا کتاب یکی از علاقه های دل نکندنی منه. وقتی می رم تو کتابفروشی دوست دارم همه کتابها رو بخرم ولی حیف که نمی شه، حیف که انقدر که مردم پول به رخت و لباس مارکدار می دن ذره ای از اون رو به کتاب و مجله نمی دون. همین روزاست که یک کتابخونه درست و درمون بخرم و عکسش رو با همه کتابهام براتون بذارم.
3. دوباره دیشب، یک بنده خدایی که در حد نیم ساعت من رو دیده بود و به مذاق خودش از ما خوشش اومده بود و نمی دونم با چه طرفندی شماره ما رو گیر آورده بود از آخر شب اس ام اس بارونمون کرد و به ولای علی و امام رضا قسممون داد که یک فرصت بهش بدم باهام حرف بزنه. ماهم که حساس! تا آخر شب جواب بزمچه رو ندادیم دیدیم نصف شبی از حرم امام رضا اس ام اس زده که الان اینجایم و ال و بل. گفتیم خدایا ببین چه بلایی سربنده هات می یاری اون می ره پیش امام رضا که از اون منو بخواد و ....! بگذریم. این رفیق جوگیر صبح اس ام اس بارونمون کرد هرچی می گفتیم آقاجون بی خیال ما شو، می گفت نه فکراتو بکن مگه من چمه؟! آخر سر براش جمله زیر رو اس ام اس زدم و طرف خفه خون گرفت:
"من دوست پسر دارم، خیلی هم دوسش دارم، با دنیا هم عوضش نمی کنم"!
واقعا؟
4. منشیم داره استعفاء می ده بیشتر به خاطر دانشگاهشه ولی این همش نیست. باید باهاش صحبت کنم. همکارم میگه اخلاقت تنده ولی می دونم اونقدر نیست که منجر به استعفای اون بشه. باید یک فکری برای این اخلاقم بردارم، کلهم بی اخلاق بشم شاید بهتر باشه. بهرحال سر این قضیه اعصاب مصاب نداریم ها!
فارغ التحصیل رشته کامپیوتر هستم، اما در حال حاضر هیچ گونه فعالیتی در این زمینه ندارم. به سینما، ادبیات و هنر علاقه دارم و سعی می کنم فعالیتم را معطوف به این زمینه ها کنم. فعلا در کسوت مسئول دفتر مدیرعامل در یک شرکت بنام و مشهور مشغول به کار می باشم اما در سر آرزوی ورود به عرصه فیلم و فیلمسازی و فیلمنامه نویسی را می پرورانم.