اگر بروید و به فرهنگ اصطلاحات و کنایات رجوع کنید زیر مدخل دل، چیزی دارد شبیه این که دلم گرفته است.

دلم گرفته است؛ به همین سادگی

بخشی از داستانک «بودا زیر درخت دانایی روی صندلی لهستانی» از کتاب «دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند»

نویسنده: پوریا عالمی – طراحی: توکا نیستانی

* * * * * * * * * *

پی نوشت: گاهی وقتها بعد از چند روز نسبتا خوب و آرومو پر از خنده و روشنی، یک چیز کوچیک شبیه یک نشونه، مثل یک کرم می افته تو کله آدم و از همه بدتر تو دل آدم و احساس امید و روشنی رو ازت می گیره. این نشونه کرم وار می تونه از لحن یک صدا بیاد، یک گفتگوی ساده که طرف گفتگو هم سرشار از انرژیه بیاد، از هوای ابری بیاد، از یک آهنگ قدیمی یا یک نوشته ساده بیاد. از هرچیزی که فکرشو بکنی می یاد و تو مغز و دل آدم نفوذ می کنه و روزهای روشن رو به گند می کشه!

پی نوشت ۲: فکر نمی کردم پست قبلیم انقدر بد باشه!!!